
کتابی با زخم هایی که نور می نوشند
«نخستین شبی بود که تنها در آغوش سکوت رختخواب می خزید. عقربه های ساعت بی رحمانه می چرخیدند. پلک های معصومه سنگین شده بود. در فضای تاریک اتاق، تنها نقره فام بالای تخت و درخشش اکلیلی پرده ها، با نور اندک کوچه خودنمایی می کرد. از شکاف پنجره ی باز، باران ریز نرم و بی صدا می بارید و لبه ی چوبی پنجره را تر کرده بود. بوی نم باران که معصومه آن را خیلی دوستش داشت فضا را پر کرده بود. لبه ی تخت نشست. در آینه ی روبرو نگاهی به خودش انداخت. وف زیر چشم هایش را نوازش کرد و زیر لب گفت: «معصومه آروم باش، مگه چی شده؟» باور تلخ پایان همه چیز مثل خنجری بر دلش می نشست. «لعنتی، این چیزی نبود که توی رویاهام می پروروندم. تمام آرزوهام دود شد و به هوا رفت. خدایا چرا سرنوشتم اینجوری رقم خورد؟» نگاهش به صندوقچهی چوبی گوشه ی اتاق افتاد. از جا برخاست. سارافون مشکی او با پولک های نقره ای درخشانش، انگار تکه ای از آسمان پرستاره ی شب را به خانه آورده بود. یاد سهیل همسر از دست رفته اش لحظه ای از خاطرش محو نمی شد».
آنچه می خوانید بخشی از یک داستان کوتاه در کتابی با نام «زخم هایی که نور می نوشند» است. این کتاب شامل چندین داستان کوتاه عاشقانه، تخیلی، مفهومی و داستان هایی در قالب خاطرات واقعی است. نویسنده ی این کتاب آقای «انصار پروانه» بوده و «انتشارات ارشدان» نیز کار چاپ و نشر آن را انجام داده است. نویسنده این کتاب را برای تمامی گروههای سنی مناسب می داند و آن را با هدف افزایش کتابخوانی در کشور، تالیف کرده و در اختیار عموم قرار داده است.
درباره مولف:
آقای «انصار پروانه» در سال هزار و سیصد و هفتاد و یک در شهرستان گیلانغرب در استان کرمانشاه به دنیا آمده است. وی تحصیلات خود را در همان استان شروع کرد و ادامه داد و هم اکنون ساکن پرند و به عنوان معلم مشغول به کار می باشد. ایشان از ورزش فوتبال به عنوان ورزش مورد علاقه ی خود نام می برد و مطالعه را نیز سرگرمی مورد علاقه اش عنوان می دارد. در همین راستا نیز خواندن کتاب «لطفا گوسفند نباشید» را برای مطالعه به مخاطبان پیشنهاد می دهد.

علاوه بر کتاب حاضر، کتاب دیگری نیز از آقای «انصار پروانه» منتشر شده است که «ابرها بی عشق نمی بارند» نام دارد.