آهنگسازی در کتاب آهنگساز

 «یک روز از شروع تعطیلات تابستانی می گذشت و طاهر شهبازی، راس ساعت ۱۲ ظهر همان روز، پروازی داشت به مقصد اسپانیا، اما با وجودی که عقربه ها، حدود ۸ صبح را نشان می دادند، طاهر هنوز از خواب سیر نشده بود و به طور خفیفی حتی خرخر می‌کرد. که ناغافل لای در اتاقش آهسته باز و سروکله ی دخترکی موفرفری و لوچ در آستانه در پیدا شد ... برقی از شیطنت و شرارت در چشم های آبی ریز دختر پیدا بود و لبخندی موموز بر لب های نازک و گشادش که نشان از اتفاق قریب الوقوعی می داد که تا چند لحظه دیگر می افتاد... پاورچین پاورچین خودش را کشاند جلو و در حالی که سر بادکنک پر بادی را با دو انگشت گرفته بود، مدتی با یک نگاه عجیب زل زد به صورت شهبازی و بلخندش پر رنگ تر شد و از فکر کاری که قرار بود بکند، توی دلش غنج زد و بعد از چند ثانیه، صدای ترکیدن بادکنک فضا را پر کرد و آن‌قدر مهیب و گوش کر کن بود که یک مرتبه شهبازی از خواب پرید ... اما تا چند ثانیه فقط هاج و واج به دختر خیره نگاه کرد و بعد رفته رفته رنگ رخسارش به کبودی زد و جشم هایش از برق وحشیانه ای درخشید. طوری که دختر لوچ از ترس، بر خودش لرزید و برق آسا پا گذاشت به فرار ... اما در حین دویدن، شهبازی فرز از زیر سرش بالشتی برداشت و محکم و جانانه پرت کرد به سمتش، ولی دختر عین بچه گربه، تیز از اتاق زد بیرون و بالشت بعد از برخورد به در، به گوشه ای افتاد و شهبازی که از خشم کف به لب آورده بود، زیر لب غرید: «عنتر پدرسگ» و نفس زنان چهار زانو در جاش نشست».

 بخشی از رمان «آهنگساز» را می خوانید که نویسندگی آن را خانم «مرجان امیرسرداری گودرزی» انجام داده و «انتشارات حرفه‌ای و کار بلد ارشدان» نیز آن را منتشر کرده و در دسترس عموم قرار داده است.

درباره نویسنده:

خانم «مرجان امیرسرداری گودرزی» در تاریخ یازده فروردین هزار و سیصد و پنجاه چهار در خانواده ای کتابخوان و اهل مطالعه چشم به جهان گشوده است. وی ساکن شهرستان ملارد در استان تهران می باشد. او دارای مدرک دیپلم در مقطع ریاضی بوده و به عنوان نویسنده فعالیت میکند. ایشان از خانواده ی خود می گوید که به تربیت فرزند بسیار اهمیت می داده اند. از مادر خود می گوید که اگرچه سواد اندک داشته است، اما مرتب مجله و کتاب های رمان مطالعه میکرده است و پدری که روزنامه می خوانده است. همچنین، او از رفاه خانوادگی و زندگی مرفه خود تا سن بیست سالگی و تربیت خاص خانواده اش می گوید که باعث شده بود، او و خواهر برادرهایش هر جا که پا بگذارند، نگاه احترام آمیز و همراه با تحسین دیگران را با خود همراه سازند. پدر خانم «مرجان امیرسرداری گودرزی» سرباز بوده و در تمامی سال های جنگ در منطقه جنگی حضور داشته است. علاوه بر کتاب حاضر، سه کتاب دیگر نیز از ایشان منتشر شده است که اسامی آنها به ترتیب زیر هستند:

  • عشقی که به بار نشست
  • سرزمین مردگان
  • سرخوردگان

همچنین، او از خرید دو کتابش با عنوان «سرزمین مردگان» و «عشقی که به بار نشست» توسط وزارت ارشاد و صد جلد از هر کدام، به عنوان افتخارش نام می برد. از خانم «مرجان امیرسرداری گودرزی» سوال شد، که به چه سرگرمی ای علاقه مند است، ایشان گفت من بعنوان یک بچه مذهبی، از داشتن هرگونه سرگرمی سالمی استقبال می کنم. همچنین ایشان از مطالعه کتاب، نگاه به سریال های تلویزیون و پیاده روی روزانه نام برد. وی خواندن کتاب های تاریخی را بسیار به مخاطبان توصیه می‌کند.

سخنی از نویسنده:

خانم «مرجان امیر سرداری گودرزی» می گوید: «احساسم این است که نویسنده به دنیا آمده ام و این طبع هنرمندانه از کودکی با من بوده است. چرا که به وقت زنگ انشا، هرگاه که نوبت به خواندن من می‌رسید، سکوتی پر از احترام، کلاس را می‌گرفت و در آخرهم صدا، معلم و همکلاسی‌ها می‌گفتند: خودت نوشته بودی؟ که من هم با برقی در چشم‌ها و لبخندی حاکی از غرور، سر تکان می‌دادم».